مهندس مهدی بازرگان یکی از مفاخر تاریخ ایران بعد از دکتر محمد مصدق و از مبارزین راه ازادی و از رهبران مبارزه بدون خشونت و مسالمت آمیز و قانونی است
مهندس بازرگان در سی ام دیماه سال 1373، در حالیکه جهت مداوای قلب خود راهی آمریکا بود در فرودگاه زوریخ دچار حمله قلبی شد و درگذشت
پیام رهائی
بازرگان؛ يك نظريهپرداز اجتماعی
نویسنده: حمیدرضا جلایی پور
نشست مبارك حاضر به قصد رونمايي از شانزدهمين شماره از مجموعه آثار پربركت مرحوم مهندس بازرگان تشكيل شده است. از اينكه در جمع ياران و علاقمندان صديق او توفيق صحبت پيدا كردهام خشنودم و شكرگزار خداوند مهربان هستم. موضوع سخن من جنبهای از كارهاي بازرگان است كه در حوزه عمومي ايران كمتر برجسته شده است. گوش قشر درسخوانده و مسلمان ايران درباره بازرگان با عناوینی چون: استاد برجسته ترموديناميك دانشكده فني، احياگر ديني، روشنفكر درجه اول ديني، اصلاحطلب پيشكسوت سياسي ـ مذهبي، رهبر نهضت آزادي ايران بعنوان اولين تشكل سياسي ـ مذهبي كه مشي پايدار قانوني، مسالمتآميز و اصلاحگرايانه، و اولين نخست وزير ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي، آشنا است. من اما در این مجال در باب این عناوین آشنا و این وجوه از شخصیت و اندیشه بازرگان سخن نخواهم گفت. در اين فرصت ميخواهم از اين ادعا دفاع كنم كه بازرگان يك نظريهپرداز اجتماعي راهگشا درباره جامعه ايران نيز بود. او يك اندیشمند اجتماعی ايراني و مسلمان بود كه در آسيبشناسي زندگي اجتماعي ايرانيان نظراتي روشن داشت كه همچنان تأثیرگذار است. گرچه او دانشآموخته جامعهشناسی نبود و در نظرورزیهای اجتماعیاش درباره جامعه ایران از روشها، نظریهها، اصطلاحات و ذخیره ادبیات تخصصی و متعارف جامعهشناختی مستقیماً استفاده نمیکرد اما موضوع و محتوای پارهای از مطالعات و جستارهای اجتماعیاش جامعهشناختی بود و او را باید یک اندیشمند اجتماعی کامروا محسوب کرد؛ و من نیز در این سخنرانی با اندکی تسامح از عنوان «جامعهشناس» برای بازرگان استفاده میکنم.
جهتگيري جامعهشناسي بازرگان نه مقلدانه از غرب و نه كينهتوزانه با سنت و دين مردم بود. او با نگاهي محققانهاي كه به دانش غرب و ميراث و معضلات جامعه ايران داشت، دستاوردهاي تحقيقي خود را به زباني روشن و غيرمتكلفانه و فخرفروشانه به مخاطبانش ارائه ميداد. من اعتقاد دارم توجه به نحوه نظريهپردازيهاي او ميتواند راهنماي نسل جوان با استعداد ما باشد كه اينك آگاهانه وارد حوزههاي دانشگاهي علوم انساني شدهاند. همچنين كساني كه اين روزها در ايران نگران ورود علوم انساني مقلدانه به ايران هستند ميتوانند به جاي پرخاش عليه اين علوم از بازرگان و مشي تحقيقياش الهام بگيرند و بدين سان علوم انساني محققانه را در ايران تقويت كنند. براي روشن كردن ادعايم بحث را در ذيل سه نوع نظريهپردازي مرسوم در رشته جامعهشناسي به پيش ميبرم(1) و نشان ميدهم كه تحقيقات بازرگان درباره جامعه ايران از هر سه زاويه غني، روشنگر و راهگشا است. همه ميدانيم داشتن برداشتی منقح از گونهها و سطوح مختلف نظریههاي اجتماعی و جامعهشناختی از لوازم مهم پژوهشهای جامعهشناختی جدی است. در همين ارتباط مباحث نظري درباره جامعه را ميتوان به سه دسته (كه البته در هنگام تحقيق با يكديگر همپوشاني دارند) تقسيم كرد و معيارهاي ارزيابي آنها را مور توجه قرار داد. (هم اكنون چنين توجهاتي در جامعهشناسي ذيل مباحث فرانظري matatheory ـ مطرح میشود و آگاهي از آنها جزو الزامات آموزشي رشتههاي علوم اجتماعي است). اين تقسيمبندي سه گانه چهارچوب ارزيابي من از كارهاي بازرگان را تشكيل ميدهد.
ادامه این مقاله را در سایت امروز به نشانی زیر بخوانید
http://www.emruznews.com/ShowItem.aspx?ID=27706&p=1





Mon, Jan 25, 2010
مقالات