در “سایت همبستگی” فرقه مجاهدین بمناسبت سالگرد 30 دی سال 1357که روز آزادی آخرین زندانیان سیاسی بود ادعای مضحکی مبنی بر تجمع مردم مقابل زندان قصر و حمایت از مسعود رجوی و شعار و تظاهرات بنفع وی سرهم بندی شده است.
. این سایت مدعی است که جمعیت قابل توجهی در اطراف زندان قصر جمع شده بودند و شعار می دادند و نام رجوی را فریاد می زدند و سپس رئیس زندان دستپاچه شده و از رجوی خواسته به پشت بام زندان برود و برای مردم سخنرانی کند و وعده ازادی زندانیان را به مردم بدهد.
رجوی در این دروغ پردازی ها خود را خیلی مهم و دارای پایگاه مردمی جلوه می دهد و می گوید وی به درخواست رئیس زندان برای مردم صحبت نموده و …. که در زیر بخشی از این پاراگراف ها را ملاحظه می نمائید:
“فردا ۳۰ دی سالگرد آزادی آخرین دسته از زندانیان سیاسی است که در میان آنها مسعود رجوی بود که از بام زندان قصر, ساعاتی قبل از آزادی با مردمی که نگران جان آنان بودند, صحبت کرد.
به همین مناسبت خاطره ای از آن روز, به زبان مسعود و قسمتهایی از اولین سخنرانی وی بعد از آزادی از زندان را در دانشگاه تهران که در آن درسهای بسیاری نهفته است درج می کنیم:
لحظات آزادى از زندان از زبان مسعود رجوى درگفتگو با ”بوزید کوزا”، مصاحبهگر مجلهٌ آفریقا آسیا
«…داشتم از لحظات شادیآفرین، میگفتم: مثلاً لحظهٌ آزادی از زندان. در لحظات آزادی جمعیت قابل توجهی در اطراف زندان قصر جمع شده بودند. آنها شعار میدادند و نام مرا فریاد میزدند، من هیچ نمیفهمیدم. آخر منکه کسی غیر از یک زندانی سیاسی مثل بقیهٌ زندانیان نبودم. مردم از خود بیخود شده بودند. رئیس زندان وحشت کرده بود. از من خواست به پشت بام زندان بروم و با بلندگو به مردم بگویم که همهٌ زندانیان آزاد خواهند شد. من که مات مانده بودم به پشت بام رفتم و مردم سراپای مرا گلباران کردند. من علت این همه تشویق را میپرسیدم و فریادها با شکوهتر از قبل اوج میگرفت:’زندهباد مجاهدین’ ومن در آن حال فریاد میزدم: ‘زندهباد خلق’. وحشت مردم از این بود که در گیروداری که آنروزها وجودداشت، به نحوی ما را از میان ببرند».
قسمتهایی از سخنرانی مسعود رجوی در دانشگاه تهران ـ ۴ بهمن ۱۳۵۷
ادعایی که رجوی می کند سخت دروغ است. او طوری صحبت می کند که گویا این “جمعیت قابل” توجه فقط برای او آمده بودند و خیلی ریاکارانه تواضع می کند و می گوید “من که کسی نبودم جز یک زندانی سیاسی و قدری هم خود را به نفهمی می زند و می گوید “من هیچ نمی فهمیدم”.
اینحانب شمس حائری جزو همین جمعیت بودم و چند ماه قبل جزو اولین دسته از زندانیان سیاسی بودم که از زندان اوین ازاد شده بودم مجاهدین بما سفارش تشکیلاتی کرده بودند که برویم جلو زندان قصر و بنفع رجوی و موسی خیابانی شعار بدهیم و جمعیت را با خودمان همراه کنیم در همانجا سازماندهی کردند و یکی شعار می داد و بقیه تکرار می کردند و باصطلاح جو می ساختند و نام رجوی را که تا انموقع کسی نمی شناخت سر زبانها می انداختند. در این روز تعدادی از اعضای کانون وکلای تهران که فکر می کنم حسن نزیه هم جزو انان بود در پشت بام زندان برای مردم صحبت کردند اما رجوی رندانه از این اقایان که در آنموقع بسیار معروف تر از رجوی و جزو کانون وکلا بودند نامی نمی برد و سعی می کند گنده نمائی و خود را مطرح کند و پیکر نحس خود را غرق در گلباران نماید دروغی که مرغ پخته را هم بخنده می اورد.
اگر او در پشت بام زندان بود چگونه مردم که پائین بودند او را گلباران کردند ؟
مجاهدین چون سازمانی کار می کنند می توانند نیروهای خود را بسیج کرده و بشکل مصنوعی صحنه هائی بسازند و این صحنه ها را با قلم آرایش می کنند و با بزرگنمائی ودروغ های گوبلزی خودشان را پیروز این صحنه ها و مورد حمایت مردم نشان می دهند.
اکنون نیز که مردم ایران سخت از این جماعت متنفرند و هیچ پایگاه و نفوذی بین مردم ندارند مدعی هستند که 98 در صد مردم مجاهدین طرفدار مجاهدین هستند اما بصلاحشان نیست بگویند این آمار را از کدام منبع بدست آورده اند؟.
شمس حائری





Fri, Jan 22, 2010
مقالات